پیشینه وقف
کمينه  
 
 
 
 
 
کمينه  
پیشینه وقف
 
 

وقف در میان ایرانیان
وقف در ایران باستان
بنظر مي‌رسد گذشتگان در فرهنگ خود به نوعى از تصرفات مالى شبيه وقف ، آشنايى داشته اند و در تخصيص بخشى از اموال خود براى خدايان و معابد انفاق مي‌كردند . در كتاب مذهبى زرتشتيان اوستا مي‌خوانيم : خشتى مچا اهورايى آييم درگوبيوددت و استارم.
((اهورا مزدا از كسى خشنود است كه بينوايان را دستگيري كند ))
در طبيعت برابرى نيست ما بايد آ ن را ايجادكنيم . خداوند متعال تمام افراد را يكسان نيافريد از اين جهت هميشه افــــــرادى كه از ديگران ناتوان تر و ضعيف ترند مييابيم . پيامبران الهى كمك كردن و رسيدگي به محرومان و مستمندان را از وظايف پيروان خود قرار داده اند.
در مذهب زرتشتى هركس وظيفه دارد يكدهم درآمد خود را صرف دادودهش و خيرات و كمك به مستمندان كند. همچنين بسيارى از افراد نيكوكار زرتشتى قبــل از مـــرگ تمام يا قسمـــتى از دارايى خود را از قبيل : زمين ،باغ ، آ ب و خانه وقف مراســــم گهـــنبار و خيـــرات و دادودهــش و كمك به فقرا و همـــكيشان خود ميكنند. از سنن ايرانيان باستان كه براى دادودهـش و خير و خيرات برگزار ميشد، مجالس شش گاهنبار يا گهنبار بود. كه پيدايش آن به اوايل پيشداديان مي‌رسد.
تاريخ نگاران اولين بنيان‌گذار گهنبار را جمشيد، شاه پيشدادى ميدانند. در زمان او يا پس از ظهور زرتشت تغييراتى در روش گهنبار داده شد. در ابتدا موبدان بخش هايي از اوستا را مي‌خواندند ا نگاه سفر حام مي‌گستراندند و فقير و غنى بر سر سفره گهنبار مي‌نشستند و از آن استفاده ميكردند. اين روش تا زمان انوشيروان ساسانى ادامه يافت . در زمان او به علت فاصله زياد طبقاتى بين مردم دگرگونيهايي در آيين گهنبار بوجود آمد. شش گاهنبار ياگهنبار ياگاهان بار، بطوركلى اشاره به شش گاه يا شش هنگام از اوقات مختلف دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان مي‌باشد.
در آيين مزديستى (يكتاپرستى) زرتشت ، اين ششگاه يا شش هنگام را به شكرانه نعمت هاى خداوند متعال جشن مي‌گيرند و زرتشتيان مانند ايرانيان قديم ، در اين جشن ها بذل و بخشش دادودهش و خير و خيرات و انفاق مي‌نمايند و احسان مي‌كنند، و سپاس اهورامزدا را به جاى مى آورند. در آمد و منافع حاصله از موقوفه هاى كهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خيرخواهانه و نيكوكارانه واقف مي‌شود.
گذشته از اينكه اين شش هنگام موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات مي‌باشد، انسان در اين روزها نيز از كار وكوشش خود نتيجه بدست مى‌آورد و فايده مي‌برد، از قبيل برداشت محصول و بدست آ وردن ميوه‌ها و خوراك ها و غيره. هركدام از اين جشن هاكه در شش موقح انجام مي‌گيرد، به مدت پنج روز ادامه مي‌يابد و دو روز آخر آ ن از همه مهم تر و گرامي‌تر است و در واقع چهار روز اول را به مقدمه جشن مي‌دانند و جشن مراسم حقيقى در روز پنجم برپاست .
هنكام فتح شوش در بقعه دانيال بيامبر سندى به دست امد كه به موجب ان گنجي براى پرداخت وامهاى بدون ربح اختصاص يافته بود و خليفه دستور داد كه گنج بدست ا مده به بيت المال منتقل شده، طبـــق دستور مندرج در سند عمل شود
وقف در ميان عراقي هاي قديم
عراقي هاي قديم در تمدن بابل با انواعى از تصرفات مالي كه شبيه وقف بود آ شنا بودند. (با نوعـــــى از حق انتفاع آشنا بودند). پادشاه زمينى از اماكن خودش را در اختيار بعضى از كاركنان خود مي‌گذاشت تا از در آ مد آن بهره بگيرد بدون آنكه مالك زمين شود و يا بتواند آن را به ديگرى منتقل نمايد. همين حق به ورثه منتفع نيز بحكم قانون به ترتيبي كه درقانون تعيين مي‌كرد منتقل ميگردد.
وقف در ميان مصريان قديم
((مردم مصر در قديم با فكر وقف اجمالا آشنا بودند. املاكــــى بر خدايــــان ، معبدها و مقبره ها اختصاص مي‌يافت تا در آمد آنها به مصرف تعميرات ، نوسازى، اقامه مراسم و خرج كاهنان (رهبران دينى) و خادمان برسد. و اين گام به قصد تقرب به خدايان برداشته مي‌شد . امروزه در موزه مصر الواحى وجود داردكه حاكى از مطلب فوق الاذكر است . از قديمــــي‌ترين آنـــها لوحـــه شماره 72 است (راهنماى ماسيرو) در اين لوحه نقوشــــى وجود دارد كه از وقــف املاك براى برخـــــى ازكاهنان در خانواده چهارم حكايت مي‌كند (سلسله چهارم فراعنه مصر) اين لوحه در فهرســـت مــوزه با شمـــــاره 8432 آمـده است . (نشريه وزارت اوقاف بين الماضى و الحاضر به اين لوحه اشاره كرده است )).
باز تاريخ براى ما بازگو ميكند كه رمسيس دوم ، املاك فراوانى به معبد ابيدواس بخشيد ، و مراسم ويژه‌اى بر پاكرد. به منظور تملك آن املاك با حضور جمع كثيرى از مردم ، تا مردم در اين امر خير از وى پيروى نمايند (تاريخ قانون مصر قديم از دكتر شفيق ،شحانه ، ص 90 به بعد
مردم مصرقديم با بهتريـن شكـــل وقــــف اولادى آ شنا بودند. اعيان املاك ،حبس ميشد ، و درآمد آ نها به خانواده واولاد واقف اختصاص مييافت . واين حق بعد از آ نها به اولادشان ميرسيد تا از عوايد آ نها برخوردار شوند و حق انتقال اعيان املاك را به غير نداشتند.مصريان قديم با نظار توليت نيز آشنا بودند. اداره اموال موقوفه را به پسر بزرگتر از هر طبقه واكذار ميكردند. در اسناد وقف به صراحت از نقل و انتقال موقوفه منع شده است .
اخيرا سندى از شخصى بنام متى از خانواده پنجم پيدا شد كه اين شخص مؤسسه اى به نفع فرزندانش در قالب هبه بوجود آ ورده و در آن به پسر بزرگتر دستور داده كه از عوايد آن مـؤسسه به برادرانش بدهد و اموال قابل نقل به احدى نيست و اداره آ ن هميشه با پسر بزرگتر از طبقات موقوف عليهم است .
وقف در ميان روميان
رومیان با نظام موسسه هاي كنيسه و موسسه هاي خيريه آشنا بودند. اين موسسه ها به اداره فقيران و ناتوانان ميپرداخت .اموالي به اين موسسات اختصاص مي‌يافت تا به مصرف فقرا و ناتوانان برسد. (حسن ابوطالب ، صوفي ، بين الشريعه الاسلاميه و القانون الرومي ص 150) روميــــــــان عقيده داشتند كه اشيا قدسه اشيايي هستند كه بنا به سنن مذهبي و تشريفات ومقرراتي كه توسط كاهنان وضع و اجرا ميشد به خدا اختصاص ميافت. مانندمعابد، نذور، هدایا و امثال ممنوع البيع و الرهن بود و كسي حق نداشــــت آنها را تملك كند،چيزي كه به خدا تعلق دارد قابل تملك نمــــيباشد. در نوشـــته جســــتينيان (قانون مدون يوستينانوس ، امپراطور روم شرقى) چنين آ مده است : اشيــــاى مقدسه ، اشياى حرام ، مملوك احدى نميشوند چه آ نكه مملوك خدا، مملوك انسان نميشوند. (مدونه جستنيان فحرالفقه الرومـــــــانى، تعريف عبدالعزيز فهمي، ص 57). باز روميان عقيده داشتندكه اگر مكان مقدسي خـــراب شود زميــــن آن مقدس باقى ميماند . و مقدس بودن زمين در آ غاز طى مراسمى از طرف كاهنان بايد اعلام شود. خود انسان ها آن قدرت را ندارند كه زمينى از زمين هاى خود را شخصا مقــــــدس اعلام نمايند.بله اينان ميتوانند زمين مفروزى را از املاك خود با دفن كردن مرده اى در آن به صورت مكان ديني در آورند و اگر زمين ، مشاع باشد يكي از مالكان نميتوانند بدون رضــــايت ديگرى مرده اى در آ ن دفن كندالبته پس از آنكه زمين مشاعى، به صورت مدفن در آ مد هر يك از شركا ميتواند بدون جلب موافقت شركاى ديگر در آن مرده دفن نمايد. از مطالب فوق الذكر بدست مى‌آيد كه ، نظام وقف در ميان روميان و مسلمانان كاملآ مشــــابه بوده و هر دو نظام هدف واحدى را تعقيب ميكردند تنها در به كارگيرى وسايل فنى اختلاف داشتند
وقف در ميان آلمانيها
آلمانيها نظام مالي ويژه اى دارند كه با اصل فكر وقف و شكل آ ن شباهت نزديك دارد. مالك، مال خودش را براى مدت معينى و يا تا انقراض تسلسل خانواده اى به يك خانواده اختصاص ميدهد.گاهى تمام افراد خانواده ، در نظرگرفته ميشود وگااهى بعضى ازآنان وگاهى در درجه اول پسران و در درجه دوم دختران منظور ميشوند. خلاصه در بيان ترتيب طبقات مستحقان روش هاى مختلفى دارند، و به طوركلى ملك وقف فروخته نميشود و مورد بخشش واقع نميگردد و به ورثه منتقل نميشود و مستحق (موقوف عليه )بهره‌اى از آ ن ندارد به جز از در آمدش و حكم انتقال اين حق انتفاع به ورثه منتفع ، احكام ويژه‌اى دارد (جداى از مقررات ارث ). وارث، مال يا حقى را از مورث خود دريافت ميكند،ولى مستحق از واقف (مؤلف )
وقف در كشور فرانسه
امروزه در قانون كشور فرانسه نوعى از تصرفات مالى وجود داردكه شبيه وقف اولادى است . طبق قانون پدر اجازه دارد، مالى را به فرزنداش ببخشد، و يا به نفع او وصيت كند، كه در حال حياتش ، خودش از آن منتفع شود و بعد از مرگش ، به اولادش يا برادرش منتقل گردد: قانون فرانسه از اين عمل حقوقى تحت عنوان هبه منتقله نام ميبرد و مصارف آن نيز در قانون فرانسه تصريح شده است . قانون ، اين نوع وقف را چنين تعريف كرده است : وقف بر امور خيريه عبارت است از:
اختصاص دادن مال معينى از دارايى و سرمايه . براى هميشه به عمل خير اعم از آ نكه عام باشد يا خاص
اهداف چنين وقفى عبارت است از:
الف ) انجام عمل مخصوص مانند: مراسم دعا، يا شرابخوارى، براى آرامش روح متوفى،و يا ايجاد صندلى ويژه اى (كرسي خاصى) در معبدى براى متوفى، و خانواده اش كه ثواب اين اعمال ، به شخص متوفى برسد.
ب ) انجام عملى براى اهداف عمومى مانند : احداث بيمارستان ، يا نوانخانه ، يا مدرسه ، چنين وقف هاى عام به دو صورت تحقق مي‌يابد:
1 - گاهى تنها با انشاى واقف ، وقف محقق نمي‌شود، و بلكه يك شخصيت حقوقي، نظير دولت ، يا مدير يك مؤسسه عام المنفعه ، مانند بيمارستان ، بايد با اجازه قانون آ نرا تنفيذ نمايد. مانند آ نكه به بيمارستانى مبلغي پول اختصاص يابد ، و يا از عوايد ملك موقوفه اىكرسى ويژه اى در مدرسه‌اى ايجاد گردد. در اين صورت اگر مدرسه ، و يا بيمارستان عمل واقف را مجاز اعلام كردند، وقف محقق ميشود، وگرنه باطل مي‌گردد. البته ورثه واقف ميتواند، عليه مدير مدرسه و يا بيمارستان ، طرح دعوى كند كه چرا مانع تحقق وقف ميشوند، و آنان نيز ميتوانند در خواست الغاى وقف و تعويض آن را بدهند.
2 - گاهى هم ، مالكي از دارايى خود، ميتواند مؤسسه خيريه‌اى را به وجود آورد، و آنرا شخصأ اداره كند، و از مقام هاى مربوطه نظير اداره ثبت ، اشخاص حقوقى، بخواهد شخصيت حقوقى، براى آن قائل شود و اموالى را به آن اختصاص دهد. اين نوع مؤسسه ها پس از احراز شخصيت حقوقي، ميتوانند بخشش هاى ديگران را نيز، بپذيرند .
وقف در حقوق انگلوساكسون (حقوق قديم انگلستان و آمريكا)
نظام انگلوساكسون امروزه نوعى از تصرفات مالى را ميشناسدكه تحت نام تراست معروف است و خلاصه تعريف آن چنين است : مالى را در اختيار شخص معيني گذاشتن تا آنرا به مصرف شخص ديگرى برساند. (عوايد مأل مذكور رأ صرف احتياجات اين شخص كند). شخص صاحب اختيار را امين و يا وصى و شخص دوم را مستفيذ و يأ مستحق مينامند. رابطه شخص امين يا وصى با مال مورد امانت در ارتباط با مستحق يا مستفيذ، تراست ناميده ميشود كه نه مالك آن مال است و نه ميتواند آ نرا تمليك كند و حتى خود امين و يا وصىنميتواند از آنمال استفاده ببرد، و نه ميتواند آنرا تمليك كند به نحوى كه مالكيت عين از مالكيت منافع جدا ميشود
وقف در اسلام و حكومتهاي اسلامي
وقف در قرآن
در قرآن مجيد آيه‌اي كه ، بر وقف و احكام فقهى آ ن ،صراحت داشته باشد وجود ندارد، ولى ميتوان از باب اولويت به آيه هاى احسان و انفاق ، و قرض الحسنه و تعاون و صدقه به جواز و بلكه ، رجحان و استحباب وقف استدلال كرد. درباره عطاى منجزه مانند وقف و سكني و صدقه و هبه و غير اينها، فاضل چنين افاده كرده است :
در قرآن مجيد آيه‌هايى مخصوص به اين امور نيست ليكن، آنچه به طور عموم بر فعل خيرات و تحريض آ نها دلالت دارد بر اين امور نيز دليل است . راوندى و معاصر آ ن از جمله سه آيه را آوردند. ( آيه77 سوره بقره ، آيه92 آل عمران ، آيه 20مزمل )، علاوه بر اينها آيه ديگـــــــرى در قرآن ميفرمايد : آلمأل والبنون زينة الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحأت خير عند ربك ثؤابأ و خير آملأ مال و فرزندان آرايش زندگاني جهانند ولكن ، اعمال صالح كه تا قيامت باقي است . (مانند نماز و تهجد و ذكر خدا و صدقات جارى چون بناى مسجد و مدرسه و موقوفات و خيرات در راه خدا) نزد پروردگار بســـــي بهتر و عاقــــبت آن نيكوتر است .و نيز آيه ديگري از قرآن ميفرمايد : ويزيد اله الذين اهتدو هدي والباقيات الصالحات خير ربك ثوابا و خير مردا.
و خدا بر هدايت هدايت يافتگان مي‌افزايد و اعمال صالحي كه اجرش نعمت ابدي است نزد پروردگار تو بهتر (از مال و جان خاص دنيا) است هم از جهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت اخروي.
براى نگرش به مقام وقف در قران كريم ، بايستى ايات شريفه‌اى كه بر انفاق ، احسان ، عمل صالح خيرات، مبرات ، باقيات و الصالحات ، ايثار و... صراحت دارد در نظر گرفت و ازطرفى مبارزه بى امان را با كنز مال تكاثر ، تفاخر، استكبار، سرقت ، طقيان ،كسب حرام ، حبس مال ، راندن قهرآميز يتيم پرخاش برسائل ، خودبيني و... را با تعمقى وسيع از سر علم و ايمان بنگريم .
پس ميتوان گفت كه با عنايت به روح قرآن ، وقف نه تنها جايز است بلكه در مواردى و حالاتى راجــــــــح ومستحب ميباشد و در موقعيت ويژه اى براى حقن دما و مبارزه با روحيه مال پرستى و ثروت اندوزى و جهت تقليل از اختلافات طبقاتى فاحش ، واجب ميشود
به نظر نگارنده نميتوان وقف را در زمره احكام واجب تلقى نمود زيرا هيچ كدام از فقها نيز دركتب فقهى خود به اين معنا تأكيد نكرده اند .
وقف در سنت
قول ، فعل و تقرير پيامبر اسلام (ص ) را سنت گويند و آ ن را به قول ، فعل و تقرير پيامبر اسلامو ائمه (ع ) با أصحاب نيز تعريف كرده اند. رسول اكرم (ص ) در حديث مشهورى فرمود:
اذامات ابن أدم انقطع عمله ، الا فى ثلاث : صدقه جاريه ، او علم ينتفع به ، او ولد صالح يدعوله . يعنى: هرگاه فرزند آدم بميرد عمل او قطع ميشود مگر از سه چيز: صدقه جاريه (وقف ) يا عملي كه از آ ن سود برده شود و يا فرزند صالحي كه براى او دعا كند.
دركتاب مغازى واقدى آ مده است : نخستين صدقه در اسلام زمين هاى مخيريق است كه مخيريق انها را با وصيمت در اختيار پيامبر (ص )گذاشت و پيامبر آ نها را وقف كرد.
اهل بيت و ائمه (ع )به تاسى از پيامبر اسلام، اهتمام زيادى در گسترش وقف داشتند. و همواره اين امر خير را ،مورد ترغيب و حمايت قرار ميدادند كه به نمونه هايى اشاره ميشود:
ابوبصير از امام باقر (ع ) نقل ميكند كه آ ن حضرت فرمود: آ يا وصيتنامه حضرت زهرا (س ) را برايتان نخوانم ؟ گفتم چرا، سپس حضرت بسته‌اى درآوردند و در نوشته‌اى كه از داخل آن بيرون آ وردند چنين خواندند.
به نام خداوند بخشنده مهربان ، اين چيزي است كه فاطمه (س ) بنت محنا (ص ) در مورد باغ هاى هفتگانه خود وصيت كرده است . باغهاى هفتگانه بنام عواف ، دلال ، برقه ،
سبت ، حسنى و صافيه و مال ام ابراهيم ، به على بن ابيطالب (ع ) و بعد از درگذشت او به فرزندش حسن (ع ) وبعد از درگذشت او به فرزندش حسين (ع ) وبعد از او به اكبر فالاكبر از فرزندانش ميرسد.
حضرت امير (ع ) درباره اهميت وقف در يكى از وقفنامه هايشان ميفرمايند:
ابتغاء وجه الله ليوحين الله به الجنه و يصرفنى عن النار و يصرف النار عن وجهى يوم تبيض وجوه و تستود وجوه. به منظور جلب رضايت الهى تا به سبب آ ن مرا داخل بهشت برين فرمايد و آ تش را از وجودم و صورتم دور فرمايد در روزى كه صورتها سياه و سفيدند.
حضرت امير (ع ) موقوفه هاى مختلفى داشت كه به نمونه هايى از آ ن اشاره ميشود: در جلد 2صغحه 123 مناقب شهر آشوب و جلد 41 صفحه 32 بحارالانوار آ مده است :
على (ع ) در ينبع صد چشمه درآورد و براى حاجيان خانه خدا وقف فرمود و چاه هايى در راه مكه وكوفه حفركرد و مسجد فتحرا در مدينه و مسجدى را هم مقابل قبر حمزه و در ميقات ساخت و در كوفه و بصره و آبادان هم مسجدها از او باقى ماند.
باغهايى هم اكنون در محله نحاوله مدينه (محله شيعه نشين ) به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد كه امام حسن مجتبى (ع ) يا حضرت على بن الحسين (ع ) وقف فرموده اند.
     
  
کلیه حقوق محفوظ و متعلق به اداره کل اوقاف و امور خیریه استان خراسان رضوی می باشد.
پیاده سازی پورتال ( پرتال ) و خدمات الکترونیک توسط پارسه رایانه توس